Tuesday, November 4, 2008

باراک حسین اباما

باراک حسین اوباما به عنوان ۴۴ امین رییس جمهور آمریکا برگزیده شد. تبریک به همه آمریکاییان ایرانیان و مقام معظم!۱

خوشحالم

امروز یکی از روزهای خوب بود. گرچه دلایل این خوب بودن هیچ تاثیر مستقیمی بر زندگی من نداره. اول اینکه صبح خیلی زود تو بی-بی-سی- خوندم که کردان بر کنار شد. گرچه دولت احمدی نژاد از بیخ و بن مایه آبر‌وریزیه اما موضوع کردان دیگه نوبر بود. اما شاید بهترین دلیل خوشحالیم پیروزی اوباما باشه به امید اینکه این انتخاب تاثیر زیادی بر رابطه ایران و آمریکا داشته باشه و فردا سفارت آمریکا تو تهران باز بشه و  پرواز مستقیم برقرار بشه. اووووه ه ه  ه ه ...چقدر انتظار
الان ساعت ۱۱ شبه و تا الان اباما ۲۰۹ رای الکترال برده و عن قریب به ۲۷۰ رای پیروزی میرسه. من هم با مک جدیدم وبگردی و بازی میکنم و چشمم هم به رای ها رو تلویزیون.۱

Sunday, June 22, 2008

دانشجو و ایران

از روزی که برگشتم آمریکا، تلاشم این بوده که ایران رو فراموش کنم. جدا از وضعیت غیر قابل بازگشت جامعه، بی مهری که از اطرافیان کشیدم، من رو واداشت که فقط به فکر خودم و نفیسه و بچه ها باشم و بس! اما یه چیزی ته دلم همش غر میزنه، همش صدام میکنه ولی من هر بار خفه اش میکنم. ولی یه چیزیه که چند هفته پا رو نروم گذاشته و نمیتونم ازش بگذرم: دانشجو. دانشجوی زنجان، دانشجوی کرمانشاه، ماکو، تبریز، زاهدان ... . هرروز یه کدومشون خودکشی میکنن یا زیر فشار قرار میگیرن. من هشت سال از عمرم رو با دوستان دانشجو ام گذروندم. هشت سال اونها رو تو خوابگاه خیابان زنجان و خوابگاه شهید بهشتی دیدم. دیده ام که چقدر با صفا و بی آلایشند. دیدم که چقدر قانع اند. و دیده ام که اگر صدای دانشجوی ایرانی در میاد، از روی شکم سیری نیست. امروز بعد از پنج سال دوری از ایران، میفهمم اگر دانشجو خودکشی میکنه یا مورد تعرض واقع میشه، کثافت به عمق دانشگاه رسوخ کرده، و خوش به حال دانشجوی شهید و شهیده که این ننگ رو نپذیرفتند و ذات کثیف مددی و امثال مددی رو به دنیا نشون دادند. دوستان مددی در پشت تریبون نماز جمعه و دولت، بدانند که این در بیشتر از این به این پاشنه نخواهد چرخید.1

Monday, May 26, 2008

سفر

حدودا یه هفته است اومدم مدیسون-ویسکانسین، برای یه دوره دو ماهه. جدا از نتایج وافر این سفر، تنهایی و دوری از خانواده و سختی اون، غیر قابل بیانه و بر همه عیان. البته همین تنهایی باعث شده بعد از مدتها بنویسم. یکی از هزاران نتایجی که باید بگیرم این خواهد بود که دور شکمم کم خواهد شد! چون ماشین ندارم و مسافت زیادی رو باید با اتوبوس و پیاده طی کنم. تا ببینیم چه شود

Wednesday, March 19, 2008

بهار بدون ایران

یه بهار دیگه بدون ایران. اینکه چقدر دوست داشتم موقع سال تحویل ایران باشم، چیز تازه ای نیست و فقط نمک رو زخمها میپاشه. به امید سالی بهتر از امسال، سالی شادتر از امسال و سالی پربار تر از امسال، امشب به پیشواز سال تحویل میریم. سال نو همه مبارک باشه

Wednesday, March 12, 2008

چون به خلوت میرسند

نمیدونم چرا دارم اینقدر تشابه بین ایران و آمریکا میبینم. جدا از حماقتهای روسای جمهور دو کشور، مسایل جاریشان هم عاری از عدم تشابه نیست. و جالب اینه که همزمان! بله؛ منظورم سردار زارعی و الیوت اسپیتزر. البته از این اتفاقها در طول تاریخ سیاسی رجالیون کم نبوده. اینجا برای من همزمانی و همنوعی شون جالب بود.نتیجه اخلاقی دیگه هم اینه که رایحه خوش خدمت برابر است با دموکرات احمق! الکی

Monday, February 18, 2008

پیسسد آففففف

امروز یکی از اون روزهای مزخرف زندگی در ایالات متحده بود. بعد از کلی دوندگی و ذوق کردن که قراره بود برم پرینستون برای یک دوره 2 ماهه، خبر اومد که سکیوریتی ردم کرده چون جزیی از کشورهای تروریستم! آخه گوز به شقیقه چه ربط داره! درسته که آزمایشگاه ملیه، ولی مگه من میخوام اونجا چه کار کنم؟